X
تبلیغات
رایتل
دختر شیر و خورشید
دختر شیر و خورشید

آری آری زندگی زیباست/زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست/گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست


*

 

 

یه مدت نیستم 

مراقب خودتون باشید

شنبه 9 آبان‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

*

ماجرای میسور و سوسک و رکورد نویس حرفه ای!!! 

 

سلام 

خوبید؟؟ 

 

می دونم خودم که خیلی وقته چیزی ننوشتم و این چه وضع وبلاگ نویسیه و خجالت نمی کشم؟؟ و اینا

اینم می دونم که خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی منتظر بودید همه تا من بیام 

خب 

آمدم 

 

راستش اتفاقای این چند وقت یکم زیادی زیاد بودن و می دونید خودتون وقتی خبرا زیاد باشه شوق تعریف کردنشون کم میشه 

یعنی یه رابطه عکس دارن با هم 

بعدم که اصلاً گفتن همش بعد گذشت چند روز لطف خاصی نداره 

اما چندتاییش برام جالب و خاطره انگیز بود 

بخصوص یه سفر یک روزه به میسور بهمراه جناب دوست و آقای الف 

 

چندوقتی بود که هی غرغر می کردم که من می خوام برم میسور 

من می خوام باغ وحش میسور رو ببینم 

من می خوام اون میمونی رو که بی تا گفته بود ببینم 

من می خوام.... 

تا بالاخره جناب دوست دلش سوخت و با آقای الف برنامه میسور چید و بعدم بمن گفت حالا اگر می خوای بیا تو هم بریم!! 

(حالا گیرم قضیه یکم متفاوت بود، اینش که مهم نیست

خلاصه که سه تایی رهسپار شهر میسور شدیم 

 

اولین جایی که رفتیم معبد تیپو سلطان، توی چند کیلومتری میسور بود که چون برای هندیها بلیط 5Rp بود و برای خارجیها 100Rp ، نرفتیم داخل و از همون بیرون نگاه کردیم 

 

بعد وارد میسور که شدیم اولین جایی که دیدیم کلیسای St Philomena's بود 

شانسی که آوردیم روز یکشنبه رفتیم که روز کلیسا و مراسم دعا بود 

من عاشق دعاهای مسیحی هستم که همه با هم با شعر و آهنگ دعا می خونن 

و نمی دونید چطور غرق لذت شدم وقتی یه دعایی رو شروع کردن و همه با هم کاملاً هماهنگ با آهنگی بینظیر دعا خوندن (با اینکه به زبان هندی می خوندن و من اصلاً متوجه مفهومش نمی شدم) 

این و این هم دوتا عکس از نمای داخلی کلیسا 

 

بعد از کلیسا رفتیم باغ وحش 

راستش اونقدرا که فکر می کردم جای خاصی نبود و یجورایی پشیمون شدیم 

بخصوص که اون میمونه رو هم ندیدیم (بی تا این بود؟؟)

و میشه گفت جالبترین حیوونهایی که دیدیم زرافه ها بودن که خیلی خیلی خیلی بزرگتر از اونی بودن که ما (من و آقای الف) فکر می کردیم 

یعنی ما از اندازه زرافه یه چیزی تو مایه های شتر توی ذهنمون بود 

اما اگر بگم زرافه 2 برابر شتره اغراق نکردم 

چیز جالب دیگه ای هم دیدیم فیلها بودن که خودشون جالب نبودن 

یه عضو خصوصی فیل نر بود که خیلی برامون جالب بود 

یعنی عجیب بود 

از نظر اندازه و سایز میگم 

جوری بود که آقای الف در کمال ناباوری می گفت بچه ها باور کنید این اون چیزی که ما فکر می کنیم نیست، شاید یه جای دیگشه 

و جناب دوست هم می گفت آره احتمالاً نافشه که نبریدن هنوز!!!!  

دیگه گفتن نداره که از گذاشتن عکسش هم معذوریم (آخه اصلاً عکسی ننداختیم که بذاریم. فکر کن!!!! جا قحطی بود برای عکس گرفتن؟؟؟؟؟؟) 

 آها، یه چیز جالب دیگه دوتا گوریل بودن که خیلی رمانتیک همدیگه رو بغل کرده بودن و کمر همو نوازش می کردن!!!! 

بعد باغ وحش نوبت Mysour Palace بود که شکوه و عظمت سلطنتی رو اینجا میشد دید 

بی تعارف خیلی از باغ سعدآباد و کاخ نیاوران عظیمتر و با شکوه تر بود 

متأسفانه اجازه عکسبرداری از داخل قصر رو نمیدن 

اما بمن اعتماد کنید که این قصر واقعاً چیزی کم نداشت 

تمام سقفش کار شده 

تک تک ستونهاش کار شده 

درهای چوبی سنگین و کنده کاری شده با طرحهای بینظیر 

تمام دیوارها با مجسمه های خدایان هندی پوشیده شده 

و هرچی بگم کم گفتم 

فقط حیف که نمیشد عکس بگیریم (توی نت هم هرچی گشتم عکسی از داخل قصر پیدا نکردم

این نمای بیرونی 

این از یه زاویه دیگه 

این و این هم tempo ورودی محوطه قصر 

بدیِ دیگه اش هم این بود که مجبور بودیم بدون کفش وارد قصر شیم که امیدوارم هیچوقت مجبور نباشید جایی غیر از خونه بدون کفش راه برید که مصیبت بزرگیه 

 

بعد از Mysour Palace نوبت Brindavan Garden بود (باغ بسیار زیبا و وسیعی است که با فاصله نوزده کیلومتری شهر میسور که بر روی سد میسور به نام «ک – آر – اس» و کنار رودخانه معروف آن به نام کاروی ساخته شده‌است.) که یک پارک صخره ای خیلی بزرگه و قشنگه که البته جالبترین قسمت و برنامه این پارک رقص آبه که بهمین خاطر معمولاً شب رو برای رفتن بهش انتخاب می کنن 

رقص آب جالب بود، اما نه اونقدر که بیشتر از 15-10 دقیقه بخاطرش بایستیم 

پس راه افتادیم آمدیم پایینتر و یه جایی روی چمنها زیر انداز پهن کردیم و بعد سالها زیر آسمون پر ستاره دراز کشیدیم  

خ.وابید.ن زیر آسمون پر ستاره لذتی داره که امیدوارم نصیب همتون بشه 

این و این و این و این 

برنامه بعدی هم بسلامتی برگشتن به خونه بود 

در کل روز خیلی خوبی بود، بخصوص که هممون خیلی وقت بود مسافرت نرفته بودیم (بخصوص خود من که از وقتی آمدم اینجا هیچ جای تفریحی نرفته بودم) 

و جای همه شمایی که نبودید هم خالی بود  

فقط اینکه آقای الف شب موقع برگشتن سرما خورد و سیوزیتهاش عود کرده و الآن زیاد روبراه نیست (بسکه باد خورد توی ماشین)

 

شب ساعت 12:30 رسیدم خونه 

اونقدر خسته بودم که نمی تونستم سر پا بند شم 

در کمد رو باز کردم که بقیه پولها رو بذارم توش 

یدفعه دیدم یک عدد سوسک قدِ یک تانک!!! نشسته روی در (از داخل) 

وقت جیغ و داد کردن که نبود 

اگرم بود اولاً حس و حالش نبود، دوماً کسی نبود که به دادم برسه 

پس به دست خودم تمام داخل کمد رو (که لباسهام هم داخلشه) امـــــــــــــــــــشی پاشی کردم و در کمد رو هم بستم و رفتم خ.وابی.دم 

اگر حال عادی بود تا خود صبح می نشستم و زل می زدم به کمد که سوسکه نیاد بیرون 

اما اونقدر خسته بودم که بیهوش افتادم و اصلاً هم توجه نکردم که سوسک قد خودم در 2 متریم وول می خوره 

فقط وقتی صدای خش خشش رو از داخل کمد می شنیدم خیالم راحت میشد که اون تو مونده 

صبح که بیدار شدم نمی دونم چرا یهو احساس شجاعت کردم و رفتم که جنازه سوسک رو بردارم و بندازم توی چاه، که دیدم حتی جرأت ندارم در کمد رو باز کنم 

شانس آوردم سین یهو دلش برام تنگ شده بود و هوس کرد بیاد پیشم و با کمی قربون صدقه بیچاره رو خام کردم که همه کمد رو بریزه بیرون و سوسکه رو پیدا کنه و بندازه توی چاه 

دستش درد نکنه، واقعاً فرشته نجات بود توی اون لحظات سنگین و پر التهاب!!! 

 

دیگه بعد از اونم تا همین الآنی که در خدممتون دارم اینا رو تایپ می کنم مشغول رکورد نویسی بودم و چه استرس و بدبختی هم کشیدم سر همین رکوردا 

اینو یواشکی میگم که بخاطر اعصابی که بهم ریخته، یه بحث و دلخوری کوشولو هم با جناب دوست داشتم 

دیگه همین دیگه 

  

آها، دیشب هم بالاخره قسمت شد و بی تا جون رو دیدم 

اینو گفتم که شماهایی که جشن پرشین بلاگ شرکت کردید بدونید که من خیلی هم دلم نسوخته و خیلی هم دوست نداشتم اصلاً شرکت کنم و هیچم فوز به دلم نمونده 

 

یه چیز دیگه هم اینکه بسلامتی اشتراک اینترنتم داره تمام میشه و فکر نکنم حالا حالاها دلم بیاد 2500Rp ناقابل خرج کنم 

اینم گفتم که اگر نبودم نگرانم نشید 

 

آخریش هم اینکه فردا شب، شب Halloween و احتمالاً ما هم پارتی تشریف می بریم 

اگر رفتم قول میدم جای همه شما رو خالی کنم 

 

^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^v^ 

 

*هستی جون فقط بخاطر تو  

   

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای سارا:  

سارا، امروز 8/8/88 بود 

یادته؟؟ قرارمون 

من که نیستم 

تو رفتی؟؟ 

سر زدی؟؟ 

یادت بود؟؟ 

 

 

*pEgI

جمعه 8 آبان‌ماه سال 1388 نویسنده *pegi |

بنگلورنامه
من و روزانه هایم
برای تو نوشتم
روزهای خط خطی
بازی بازی، منم بازی
نوستالمرگی
تو را من چشم در راهم...

RSS 2.0
شمار بازدیدکنندگان : 100339

مرجع کد موزیک