دختر شیر و خورشید

آری آری زندگی زیباست/زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست/گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست



مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

*



بعد از اینکه 2 روز وقت گذاشتم و فیلم رو دانلود کردم

تازه فهمیدم فیلمش دوبله به زبان آلمانیه! 


سایت اجازه دسترسی به فایلها بیش از یکبار در روز رو نمی داد

شنبه 8 بهمن ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*



من مطمئنم

یا وسایلم ایراد دارن یا استعدادم!!




جمعه 7 بهمن ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*



هر روز صبح سر صبحانه، وقتی به آخرای چاییم می رسم به خودم میگم کاش دوتا چایی دم کرده بودم

هیچ چیز به اندازه ی چایی شیرین صبحانه بهم آرامش نمیده

بخصوص اگر چای هل و دارچین باشه که دیگه محشره...



پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 1 شما چیزی نمیگی؟

*



حالم بهم می خوره از بعضی ایرانیهای اینجا که توی چشمت زل می زنن و (حتی اگر بشناسنت) پشت چشم نازک می کنن و سرشونو می ندازن زیر و از کنارت رد میشن انگار مثلاً ندیدنت

که چی مثلاً؟؟ با کلاسی؟؟ تریپت به ایرانیها نمی خوره؟؟ با ایرانی حال نمی کنی؟؟ فقط با خارجی می گردی؟؟

بروووو عمو جون

هرکی ندونه خیال می کنه جد اندر جد اروپایی هستن که اینقدر فیس و افاده دارن

تو دهن باز کنی میشه فهمید از کدوم دهکوره پاشدی آمدی (هرچند این اطوارهای مسخره ات با همین دهن بسته هم لو میده کی هستی و از کجا آمدی)

اگر همچین آدمهایی بخوان جلوی روی من دم از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی بزنن، با کمال میل می کوبم توی دهنشون تا دست کم اسم "فرهنگ ایرانی و آریایی" رو به گند نکشن!



سه شنبه 4 بهمن ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*



برای ما

اینکه 4 روز با هم حرف نزنیم 

خیلیه!

خیلی...



دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*



اصلاً انگار دلتنگی با دوستی و دوست داشتن ما عجین شده

دیروز حساب کردم دیدم 9-8 ماه از این دوستی به دلتنگی گذشت...



شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*



دوست دارم شروع کنم و باز هم اینجا بنویسم...



جمعه 30 دی ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*




من نمی دونم این حافظه لعنتی چشه؟

البته بگمااا

خیلی هم تقصیر حافظه نیست

مشکل جای دیگه است

که من هی هربار میرم تهران می بینم موهام عاااااالی می مونن

هی میرم کوتاه می کنم

بعد هی یاد نمی گیرم که بابام جان! وقتی تهران گرم و آفتاب و خرپزون و خشک و کلاً تابستونه

توی بنگلور فصل بارونه و هوای لعنتی خیسه (یعنی دیگه کار از مرطوب و شرجی گذشته)

همین میشه که هی من صبح کلی وقت تلف می کنم مو سشوار می کشم

هی تا پامو می ذارم بیرون لاخ لاخ موهام فر می خوره میره بالا

بعد یجور تابلوهااااا

فقط هم وقتی میشه تحملش کرد که یه هفته موهام رو نشسته باشم و چرب باشن و دیگه وز نکنن

اون موقع میشه تحملشون کرد

حالا این خط

این نشون

باز من سال دیگه همین موقع ها میام ایران و موهام رو کوتاه می کنم و باز برمی گردم و نمی دونم چه غلطی باهاشون بکنم


اصلاً به من بگو خر*!




















* تکیه کلام مادر کلاریس بود توی چراغها را من خاموش می کنم

چهارشنبه 19 مرداد ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 1 شما چیزی نمیگی؟

*

همیشه کم میارمت...

سه شنبه 14 تیر ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 2 شما چیزی نمیگی؟

*



می دونی

وقتی حتی توی اوج عصبانیت هم دوستش داری

می تونی بی هیچ شکی اسم احساست رو عشق بذاری

گیرم توی همون لحظه نتونی ابرازش کنی

حسّ درونیت کافیه



































تمام شب داشتم به رفتن از اینجا فکر می کردم!

یکشنبه 15 خرداد ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*

یک ایمیل دریافتی:


یه سال دیگه هم گذشت و نوروز داره تموم میشه. تعداد ایمیل هایی که میگیریم کمتر شده این روزا ولی کماکان ایمیل های آموزشی که دوستان میفرستن سرازیره...به لطف این ایمیل ها زندگی من دیگه مثل سابق نیست. حقیقتش تغییراتی در اثر این ایمیل ها در من ایجاد شده که حس عجیبی راجع بهش دارم.

مثلا" هنوز هم برام پیغام میاد که جلوی زیر آب رفتن پاسارگاد رو هرجوری که میتونم بگیرم!...گاهی با خواهش و درخواست امضا طومار و گاهی هم با فحش و فضیحت بهم میگن که خیلی خری که مقبره یکی از اجداد بزرگوارت به خاطر افتتاح سد توسط دولت مهرورز داره داغون میشه و تو نشستی تو خونه ات. به بی غیرتی متهم هستم.

دیگه یه لقمه راحت تو رستوران از گلوم پایین نمیره، چون دوستان عکس هرچی جونور و کثافاتی که توی بشقابهای نیمه خورده و سوپ ها و رستوران ها پیدا شده رو، برام فرستادن و تمام ماشین های حمل گوشت رو به طریق ایکس ری در حال حمل گربه های بی صاحاب پوست کنده و یخ زده میبینم.

هرچی مایعات دستشویی میخرم به سرعت برق و باد تموم میشه چون نسبت کثافت های روی کیبرد و دستگیره در تاکسی و اسکناس و بند کفش و پاکت سیگار و قوطی کنسرو رو به سنگ توالت برام محاسبه شده و تا دقت 3 رقم اعشار فرستاده شده و همگی چندین برابر لیسیدن کف توالت ، ضرر داشته!

دیگه یه قرون پول تو بانک ندارم چون مجتبی کوچولو توی استان ایلام تقریبا" 300 بار کلیه هاش از کار افتادن و باید عمل میشده و پدرش 35 بار از روی نردبون افتاده و 4 تا دنده شیکسته داره و بیکاره و خواهرش هم در اثر آتش سوزی چراغ نفتی 46 بار پیوند پوست لازم داشته. 

البته هنوز امیدوارم که توی برنامه ای که یکی از ایمیل ها میگفت واقعیت بدون ردخوره، با فرستادن ایمیل به 2500 نفر از دوستام مبلغی معادل 273 657 دلار درآمد مفت و مسلم نصیبم بشه و این غیر از اون درخواستهای اقامت در کشورهای انگلیس و امریکا و استرالیا است که از دفتر حفاظت منافعشون در آفریقای جنوبی و گامبیا برام رسیده. 

دیگه تمام حرفای پائولو کویلو و مارکز و دکترشریعتی و چارلی چاپلین و دکتر حسابی و گابریل باتیستوتا رو راجع به زیبایی زندگی و خوب بودن حوله گرم و زیبایی چشمای دختر بچه ها حفظم . همیشه در حالی که از دود و کثافت تهران دارم خفه میشم و یه خرس باتوم بدست با شلوار شیش جیب دنبالم میدوه ، به اون پیرمرد کور بیچاره ای که زیبایی بهار رو نمیدید فکر میکنم و احساس میکنم من خیلی از اون خوشبخت ترم!

دیگه نمیتونم با خیال راحت از سوپر مارکت خرید کنم چون نصف مارک های مواد غذایی، بیشتر سودشون عاید شرکت هایی میشه که روی نقشه های نصب شده در دفاترشون به جای خلیج فارس نوشته خلیج عربی.

به لطف دوستان من دیگه نمیتون نوشیدنی های گازدار بخورم چون نصف بیشترشون جرم های توالت رو به سه شماره تو خودشون حل میکنن. پفک که به هیچ عنوان، چون موقع آتیش گرفتن ازش دود سفید عجیبی متصاعد میشه و همچنین هیچ آبی که تو بطری یخچال باشه را نمیتونم بنوشم چون هفت جور سرطان مختلف میاره، در عین حال از مایکرویو هم برای گرم کردن غذا نمیتونم استفاده کنم چون گلدونی که با آب یکبار گرم شده در مایکروویو آب داده شده بود، 3 روزه ورچلوسید! و از همه بدتر امواج موبایله که اگه بیست تاش با هم رو موقع زنگ زدن، جمع کنی یه تخم شتر مرغ رو 30 ثانیه ای میپزه دیگه من که جای خود داره!

با آگاهی که در اثر این ایمیل ها پیدا کردم،دیگه تمام مدتی که سوار اتومبیلم هستم مراقب اطرافم ،که مبادا یه روانی با یه تفنگ آب پاش که توش اسید سولفوریک ریخته بیاد سراغم! 

دیگه نمیتونم به شماره هایی که نمیشناسم و روی صفحه موبایلم ظاهر میشه جواب بدم چون ممکنه در اثر مکالمه با اونا بعدا" برام قبضی بیاد که میگه من 2 ماه تموم با جاماییکا و اوگاندا حرف زدم. 

دیگه نمیتونم به راحتی با عابر بانک کار کنم چون اگه شماره کارت رو اشتباه وارد کنم ، کلانتری منطقه اتوماتیک خبر میشه و کارت از طریق سیستم ردیاب الکترونیکی قفل میشه. 

در اثر اطلاعات ارزشمند ایمیل ها ،بنزین زدن برام کابوس شده چون فهمیدم اگه هر دفعه یه پروسه خاص رو برای گذاشتن و برداشتن کارت سوخت طی نکنم از سهمیه ام چندین لیتر کم میشه.

مسواکم رو توی پذیرایی نگه میدارم چون استفاده از سیفون باعث میشه ذرات ریز مدفوع تا 6 متر در اطراف پراکنده شن.

به خاطر نصیحت عالمانه ایمیل ها که بر مبنای تحقیقات یک دانشمند آلمانی که در پرو تحقیق میکرده ارسال شده بود، 5 هفته تمام سعی کردم از عصاره آبلیمو و سیر و گشنیز که سه روز در آفتاب و سه روز در سایه مونده بود به جای نهار و شام استفاده کنم تا پوستم شفاف شه و تمام سوراخای بدنم باز شه، اما این فقط باعث شد تا عمر دارم دیگه چیزی که بو و مزه این سه تا رو بده، نخورم!

دیگه به هیچ عنوان در هیچ دریایی شنا نمیکنم چون حجم مدفوع و ادرار نهنگ ها و کوسه ها در هر نوبت کارکرد مزاج ،برام ارسال شده! 

راستش اگه خوندن این نوشته رو به 235 تا از دوستاتون توصیه نکنید تا فردا ساعت 5 بعد از ظهر یه کوهان پشمالو در میارین که فقط با عمل جراحی قابل برداشتن خواهد بود....دیگه خود دانید

یکشنبه 28 فروردین ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 2 شما چیزی نمیگی؟

*




هرگز نباید روی کسی که با اطمینان میگوید:(رابطه ی عاشقانه ات را تمام کن) ، حسابی باز کرد.
او اگر عقل داشت ، مسئولیت دلتنگی های کسی را به عهده نمیگرفت.




















*کاش یکی 8 ماه پیش اینو به من می گفت...

چهارشنبه 10 فروردین ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 3 شما چیزی نمیگی؟

*

 در باب سفره هفت سین

 

 

روز اول عید:
همه چیز خوبه، همه چیز نو و تمیزه، همه چیز تازه است، همه جا برق می زنه

سفره هفت سین که دیگه نگو

بوی تازگی همه سین ها میزنه زیر دماغت

رنگارنگی اجزاء مختلف سفره به وجدت میاره

هی از خوشگلی سفره ذوق می کنی

هی میری نگاهش می کنی

هی عکس می گیری باهاش...





روز پنجم عید:

گل و سیب سر سفره پژمرده شدن

آب ماهی یکم کدر شده

سرکه تبخیر و نصف شده

سبزه بلند و نامنظم شده

یه بوهای عجیبی هم میاد از سمت سفره!

شاید یکی دوبار بری یه سری به سفره ات بزنی که مطمئن شی همه چیز سر جاشه...





روز دهم عید:
گلها رو که ریختی دور

سیبها دیگه یواش یواش داره خراب میشه

سرکه تقریباً تمام شده!

رغبت نمی کنی به تنگ ماهی نگاه کنی

بوهای عجیب و مشکوک تندتر شدن...





روز سیزدهم عید:

آخیــــــــــش

امروز دیگه از شر سفره خلاص میشی

تنگ (حالا دیگه بی ماهی) رو می بری می ذاری یه جا که هروقت حالش رو داشتی بشوری

سیبها رو با وسواس قاچ می زنی و قسمتهای قابل خوردنش رو جدا می کنی و بین افراد خونه تقسیم می کنی

سیر رو برمی گردونی توی سبد سیر و پیاز

روی سمنوی خشک شده آب می ریزی که راحتتر از ظرفش جدا شه

وتخم مرغ و سبزه گندیده رو با خیال راحت می ندازی دور و از شر اون بوی عجیب لعنتی (بوی تخم مرغ و سبزه گندیده) خلاص میشی





روز چهاردهم عید:
اَه تعطیلات تمام شد!

خدایا کی میشه باز موقع سال تحویل بشه و با ذوق و شوق سبزه سبز کنیم و سفره بچینیم و تخم مرغ رنگ کنیم و ... و یه سفره محشر بندازیم و بعدش هم بریم حال 2 هفته تعطیلی رو ببریم؟

 

 

سال نو مبارک 

 

 

چهارشنبه 3 فروردین ماه سال 1390 نویسنده *pegi | 3 شما چیزی نمیگی؟

*



یه جوراییه این روزها

یه جورای عجیب و خوب

خدایا این روزها بیشتر از همیشه شکرت 

شنبه 28 اسفند ماه سال 1389 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

*

چشم ما روشن 

چهارشنبه 11 اسفند ماه سال 1389 نویسنده *pegi | 2 شما چیزی نمیگی؟

*



قصه من الآن شده قصه اون کلاغه

که می خواست راه رفتن کبک رو یاد بگیره و راه رفتن خودش رو هم فراموش کرد

پاشدم آمدم اینجا که مثلاً انگلیسیم تقویت شه

فارسی رو هم دارم فراموش می کنم

امروز هرچی فکر کردم که معنی کلمه "دریوزگی" یادم بیاد فایده نداشت

و من از این موضوع متنفرم!












*دریوزگی: گدایی

دوشنبه 9 اسفند ماه سال 1389 نویسنده *pegi | 4 شما چیزی نمیگی؟

*

!This Is India




می دونید که توی این دنیا خیلی چیزهای عجیب و غریب ممکنه اتفاق بیفتن

چیزهایی که توی فرهنگ ما، عرف ما، قانون ما یا کلاً توی مرام ما نمی گنجن

اما هند پر از این اتفاقهای عیجب و باورنکردنیه

یعنی یه چیزایی فقط توی جایی مثل هند اتفاق میفته

به چند نمونه از این دست توجه کنید:


1. احتمالاً فقط توی هنده که می تونید خانمی رو ببینید که با ساری داره موتور می رونه!



2. بنظرم کفش سوتی برای بچه های مدرسه ای خیلی دیگه نامناسبه

حالا درسته که بچه ها اینجا از 4.5 سالگی میرن مدرسه

اما برای بچه 4.5 ساله هم کفش سوتی مناسب نیست


3. فقط توی کالجهای ایندیا می تونید شاهد باشید که دوتا از استادهای خانم پاشن برن سلف، بعد بستنی چوبی سفارش بدن و بشینن بین جمعیت و دوتایی بستنی لیس بزنن و صحبت کنن!


4. فقط توی ایندیا می تونید ببینید چند نفر هندو، توی یکی از جشنهاشون مجسمه خداشون رو می ذارن روی چرخ و دوره می گردونن و ساز و آواز و رقص براش اجرا می کنن و پول جمع می کنن، بعد بیشترین پول رو از صاحبخونه مسلمان دوآتشه شما می گیرن و به همین مناسبت رقاصشون یه دور افتخاری هم برای صاحبخونتون می زنه!


5. توی ایندیا ممکنه سیاهترین همکلاسیتون اسمش نور باشه!


اینم عکسش که نگید دروغ میگی




6. شاید فقط بشه توی هند استاد الکترونیک که MCA HOD* هم هست رو ببینید که با پیرهن و شلوار مردونه و کراوات، از این موتور گازیها می رونه!












*Master of Computer Application Head Of Department

جمعه 6 اسفند ماه سال 1389 نویسنده *pegi | 2 شما چیزی نمیگی؟

*

بدون شرح




جمعه 6 اسفند ماه سال 1389 نویسنده *pegi | 1 شما چیزی نمیگی؟

*



وسط دلتنگیهای این روزهام

مدام بیاد خانم زیگزاگ و نگرانی و دلتنگی خاصش هستم

براش دعا کنید

هم برای زیپ، هم برای زیگزاگ

جمعه 6 اسفند ماه سال 1389 نویسنده *pegi | 1 شما چیزی نمیگی؟

*

خیلی وقت بود به این روز فکر می کردم

دلم می خواست به بهترین شکل برگزارش کنیم

اما نشد

اصلاً نشد که برگزار شه


چند روز همش این جمله ی لعنتی توی سرم می چرخید

هیچ کاری نکردم بخاطر این روز

کاری از دستم برنمی آمد

جز اینکه یه msg بفرستم و همین.


msgهای تبلیغاتی کلافه ام کردن

همه رو نخونده delete می کنم

یه دونه msg سمج مونده 

هی از اون گوشه ی بالای صفحه چشمک می زنه

نمی دونم این یکی کی آمده که هنوز delete نشده

آخرش کلافه میشم

با حرص بازش می کنم و...


همین میشه آبی روی آتش این چند روزم

فقط همین msg کوتاه و دوست داشتنی

چهارشنبه 4 اسفند ماه سال 1389 نویسنده *pegi | 0 شما چیزی نمیگی؟

    1         2         3         4         5         6         7         8         9         10     >>


U would find me a pussy cat
!!!!!!!!!!! if u don't mess me

#

بنگلورنامه
من و روزانه هایم
برای تو نوشتم
روزهای خط خطی
بازی بازی، منم بازی
نوستالمرگی
تو را من چشم در راهم...

RSS 2.0
شمار بازدیدکنندگان : 59126

مرجع کد موزیک